خستگی نه فقط ناشی از کار که ناشی از استرس زیاد و فکر فراوان بین دو چیز متفاوت از هم ولی نه لزوما نامساوی به همراه دغدغه های بزرگی که دیگر برایت تبدیل به روزمرگی زندگی شده بدون هر نوری که امیدی بر دلت بنشاند و گرمای تابستان همیشه مورد تنفرت که باعث می شود حتی برای لحظه ای پیشانیت خشک نباشد. دلهره ات از آینده و زندگیت و نیاز فراوانی که به یک خواب آرام در اتاقی خنک داری و نمی توانی برآورده اش کنی به همین راحتی. و فراموشی همیشگیت که جزییات به یادت می مانند و مطالب بزرگ و واضح را به آسانی آب خوردن فراموش می کنی مانند دسته گل عروس در روز نامزدیت که بابت این فراموشی چندین نفر باید بدوند و معطل شوند.

این ها همه دغدغه های من در همین لحظه اند به شرط آن که چیزی را از قلم نینداخته فراموش نکرده باشم که آن هم امری بعید نیست و این به یاد نیاوردن جزو روال زندگیم در چند سال اخیر شده است و به همه این ها باید بی خیالی و بی انرژی و آرام بودن ظاهریت را اضافه کنی که این آخری نقش گل درست شده از فلفل دلمه ای قرمز را بر روی سالاد برای سایر موارد ذکر شده بازی می کند.

فعلا همین