آدم های خیلی مهم

ادامه نوشته

دلبندم به شماره ای که ازش بهت زنگ زدم نگاه کن. شاید شماره محل کارم باشه که یکهویی بدون هر نوع ترس و واهمه به محبوب قلب ایرانیان جناب در و گوهر گران بهای بی همتای بی نظیر نیست در جهان که همه می دونند کیه فحش و بد و بیراه نگی . داداش واسه ما مسولیت داره

مدیر فرهیخته من 1

چند ماه است مشاورت با تو همکاری نمی کند گویا از سازمانت دلخوری هایی دارد و در چند ماه اخیر سازمان با تغییر مدیریت همراه بوده است و تو نیز مثل سایر همکاران از این تغییر رضایت کامل داری

مدیر مستقیمت بعضا اصطلاحات ساده کاریت را هم نمی داند در نامه های گوناگون و با تلاش فراوان او را سوار کار می کنی و به او شرح ماوقع را به ساده ترین زبان ممکن ارایه می دهی و حتی برای حل موضوع راه هایی را نیز پیشنهاد می کنی بعد از سه ماه بالاخره دقیقن بر طبق نظر تو عمل می شود و مشکلات حل و کار به روال عادی بر می گردد هنگامی که تصمیم داری همراه مشاورت به اتاق مدیر بروی و از این که بالاخره کارت را به نتیجه رسانده ای در دلت احساس شادمانی و غرور می کنی و احتمال می دهی که شاید تشویقی هم در راه باشد منشی خبر می دهد که آقای دکتر گفتند فقط مشاور سازمان را می بینند مثل کره آب شده وا می روی و منتظر می مانی و با گوش خود می شنوی که مدیرت از مشاور می پرسد آیا با با اخراج این کارشناس ما موافقید و مشاور با خونسردی و بی تفاوتی پاسخ می دهد اصلا بیخودی استخدامش کرده بودید.

شما هم آن وبلاگ را می خوانید که آخرش می پرسد مملکته داریم؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست قدیمی مدت ها ندیده ام سلام

اگر از حال من جویا باشی همچنان در همان وضعیت قدیمم منتها چند پله ای بالاتر و البته سنی بیشتر و بلاشک با فرصتی کمتر برای زنده بودن. که هنوز هم به شدت می جنگم در جبهه هایی متفاوت و بعضا متناقص و غرغر می کنم به فراوانی و شمشیر می زنم بدون توقف با لبخندی دروغین بر لب و دلی مملو از کینه از این و آن و مغزی مراقب که مبادا چیزی فراموش شود و پرونده ای گم. و در درون خود بالا و پایین می روم و دندان می فشارم و نفسم را بیرون می دهم.

در هنگام نا امیدی به یاد مشکلات گذشته می افتم و در اوقات بعضا کوتاه امیدواری به یاد گرفتاری های پیش رو که هنوز هم زندگی لرزان است و با وجود این سستی همچنان متعادل و دارای ثبات که این همان زنده بودن است و جبر زندگی کردن که بر پیشانی ما آدمیان نقش بسته بی آن که اجازه گریزی باشد که گریز از آن همانا درد و رنجی بیشتر دارد از تحمل. پس من با دندان به هم فشرده و چشمانی دریده و چانه ای منقبض فریاد میزنم که

زنده ام زندگی می کنم و به موفقیت امیدوارم باور نداری در عمل به تو نشان خواهم داد.

گوسفند حیوان محبوب خانگی من

می دانی چرا گوسفند غذای اصلی آدمیان است فارغ از آن که از کدام نژادند و به کدام دین و آیین معتقد و زاده کدام فرهنگ؟

به نظر من این نه به خاطر گوشت مطبوع و خوش پخت این حیوان نسبت به سایر موجودات و نه مربوط به علف خواری آن است که تنها و تنها به مرام این حیوان بی زبان که نه حیوان با زبان خوشمزه مرتبط است که گوسفندان نه به تندی می دوند و نه لگد می زنند و نه شاخ دارند و نه پنجه می کشند و نه آن قدر باهوشند که در چنگال آدمیان خود را تکان تکان دهند تا شاید که آزاری برسانند و نه حتی بلدند آب دهانی پرتاب کنند و حتی از دریده نگاه کردن دیگری نیز محرومند و صدایی پر طنین و گوش خراش هم ندارند و نیز فاقد هنر ناز و عشوه و کرشمه هستند و ناتوانند در انجام کثیف کاری حال آدمی به هم زن. و اقلا هیکل گنده ای هم ندارند که شاید ترسکی ایجاد کند و هیکل کوچکی هم نه که شاید ندیده گرفته شوند.

پس ناحق نیست که آرزوی نشستن در صندلی جلوی وانت ها را به گور نه که به مسلخ خونین غیر قابل اجتنابشان می برند که همان به گور خفتن و به مرگ طبیعی مردن نیز رویای غیر صادقه ای به حساب می آید برای این موجود آفریده شده همانند سایر موجودات.

پس اگر به جبر زمانه گوسفندی شده ای لااقل عربده ای بکش و تکانی بخور. تلاشی به کار ببر تا تندتر بدوی یا هیکل گنده تری بساز و صدایی پر طنین تر و ترسیدنت را پنهان کن در پشت دریده نگاه کردنت و در آخر اگر ناتوان بودی از همه این ها عشوه و دلبری و نرم خویی ساز کن که شاید جواب دهد و یا تاخیری ایجاد کند و از قدیم بسیار شنیده ایم که این ستون به آن ستون دیگری فرجی باشد.

یادم می ماند

پ ن:در عمل بزرگی و خطر دو کلمه بالا فهمیده خواهد شد.

نزدیک 7ساله بخودم یاد میدم مهم نیست سر دشمنم چی بیاد فقط مهم اینه که من بتونم پیروز بشم. حتی اگه او هم ضربه شدیدی نخوره مهم اینه که من خوشبخت باشم و دشمن در روح و جسمم نقشی و اثری نداشته باشه این تفکر اون قدر ظاهر معقول و منطقی داره که هر جا گفته بشه همه تاییدش می کنند و به به و چه چه تحویل آدم میدن. ولی بعضی دشمنا با بقیشون فرق دارن بعضیا نفرت انگیزتر و غیر قابل قبول ترند بعضیاشون همین که زنده اند یعنی فلاکت و بدبختی آدمیزاد. یعنی مانع بزرگ برای حرکت در مسیر هموار و بدون دست انداز خوشبختی. وقتی صبح از خواب بلند میشی بودن بعضی آدما در این دنیا برای سنگین و دردناک شدن سینه ات کفایت می کنه و به تنهایی این توانایی را داره که به کل روزت گند و گه بزنه. اون وقته که آدم دلش میخواد با وجود ترس مبهمی که این حرف در ته ته عمیق ترین قسمت قلبش به وجود میاره زهرش را بپاشه از خداوند بخواد و فریاد بزنه لعنتی حروم لقمه بی وجود پرادعای بی محتوا کاش همین الان به سرعت تمام در همین لحظه می مردی