دوست قدیمی خوبی که ممکنه یواشکی یا اتفاقی این وبلاگ را بخونی.

 اشتباه از خودت بود. برای ما مهم نبود خانواده تو ثروتمند باشه یا نه. آدم های مهمی باشید یا نه. تو بندرعباس شرکت داشته باشید یا نه. با دوست دختری که این قدر دوستش داشتی بهم زده باشی یا نه. دکترا و فوق لیسانس بگیری یا نه.

 من به عنوان دوستت کنجکاو بودم ولی ته تهش، وضعیت تو توی زندگی من اثری نداشت و آدمی بودم که دنبال بدبختی های خودم می دویدم. مثل امروز و مثل همیشه.

الانم خیلی برام فرق نمی کنه خوشبخت باشی یا بدبخت.

لازم نبود از دستم فرار کنی و با همه قوا تلاش به کار ببری در جهت عدم مواجهه با من.

امروز که حدود ۷سال از خاتمه دوستی من و تو می گذره. اون قدر از زندگی فهمیدم که به هیچ علتی توقف نمی کنه و بخاطر پیروزی و شکست هیچ انسانی کف نمی زنه، تاسف هم نمی خوره.

خیلی چیزها بود که یک روز ته اهمیت به حساب میومد و امروز حتی در حد یک جک هم نیست.

یا رازهایی حیثیتی بود که امروز در حد اسفالت کف خیابون پیش پا افتاده است.

راستش نه تو برام مهمی و نه خاطراتت، ولی من به خودت و اون رفاقت قدیمی از سر قدر شناسی احترام می گذارم و سعی می کنم حرمت خودم و دوستان قدیم و اون احمدی که امروز از من دور شده را نگه دارم. اگر بعد این همه سال ببینمت عکس العمل من در مقابلت فقط یک لبخنده. یک لبخند خیلی ساده و مردونه و معمولی

 راحت باش.