در محیط کارمان یک آقایی را داریم که انگلیسی و کامپیوترش خیلی عالیهُ اون قدر که حتی در مراودات عادی بجای سلام میگه هلو یا موقع خداحافظی میگه تانکیوتون مچکرم و فکر نکنید که این ها را از روی شوخی میگه یا در این مواقع می تونید قهقهه و حتی لبخند بزنید. اتفاقا با وجود صدای ظریف و نازی که داره آدم فوق العاده خشن و بی رحمیه و در هیچ زمینه ای ترحم یا مهربانی بروز نمیده. این آقا با وجود این که این همه دانشمنده و در یک رشته مهندسی هم مدرک دکترا داره اون قدر کار مفید انجام نداده که سازمان بهش اخطار کرده و بخاطر ترس از اخراج داره یک پروژه زورکی را به ثمر می رسونه اونقدر هم بی انصافه که اگه دست خودش بود یک روز در میون همه پرسنل را اخراج می کرد.

اگه بخوای در زمینه ای مثلا یک نرم افزار کامپیوتری و یا معنی یک اصطلاح انگلیسی که بهش وارده ازش کمک بگیری اشکت را در میاره اول که باید بهش به زبان انگلیسی نامه بزنی بعد به نامه ات هزار دفعه ایراد می گیره و برای رفع ایرادت ازت میخواد به یکی از سایت های پرشماری که داره مراجعه کنی آخر سر هم در یک نامه پیچیده انگلیسی شرایطی برات می گذاره که لقای اون کار را به عطاش ببخشی یعنی که عملا علم و دانشش را حبس کرده و در زندگیش حتی برای خودش هم هیچ کار مفیدی انجام نمیده.

دیروز درباره این آقا با دوستی صحبت می کردیم و به نتیجه جالبی رسیدیم

این آقای دکتر فکر می کنه همه آدمای اطرافش احمق و دیوونه و نفهمند و فقط خودش می فهمه ولی ...